از پس سرمای آذرماه...
فراموش کردنت زوزه می کشد!
سوز نده خداوندگارم!
همین آنتی خوشی ها کار خودش را می کند؛
می آیم به سوی آغوشت
دستانت را باز کن!
خداوندگارم؟
مینای شیشه ای بخار کرده...
(:می دانم مهربانی تو شکلک ِروی دیوارش را محوکند:)